برگی از تاریخ معاصر ایران
برگی از تاریخ معاصر ایران 

<< Neues Textfeld >>

<< Neues Textfeld >>

<< Neues Textfeld >>

<< Neues Textfeld >>

<< Neues Textfeld >>

Foto: decoration (c) K.Alidustin

 در بخش چهارم این دفتر افکار سیاسی ده  نفر از ناقدین رژیمهای حاکمِ بر ایران، در  بیش از یک سده ی گذشته،  به خوانندگان محترم ارائه خواهند شد. از این روی اینجا به اختصار  معرفی  میشوند. پس از معرفی آنها به دو نکته اشاره میشود و چند اشتباه کتاب تصحیح میگردند که امیدست مورد توجه قرار گیرند

              (   4.2 کتاب بخش   : Mirza Fathali  Akhondzadeh) میرزا فتحعلی آخوندزاده    

پدر میرزا فتحعلی از اهالی رشت بود که به آذرآبادگان، به خامنه، و از آنجا به شکی از بلاد قفقاز مهاجرت کرده بود. از ازدواج مجدد او در آنجا فتحعلی ، 1228، حاصل شد. میرزا فتحعلی دوران تحصیلات ابتدائی خود را در مکتب خانه و نزد پدرخوانده خود با آموختن دروسی که در ایران آنروز معمول بود پشت سر گذاشت و سپس در گنجه ادامه تحصیل داد. او برخلاف توصیه پدرخوانده اش ملا نشد، چون میرزا شفیع، یکی از معلمانش، به او گفته بود"میخواهی تو ریاکار و شارلاتان بشوی..... عمر خود را .... ضایع مکن" ! شانزده ساله بود که قفقاز به چنگ روسها افتاد و به او امکان داد به تحصیلات خود در تفلیس ادامه دهد. در این مکان با زبان روسی و در نتیجه با ادبیات و اندیشه های نوین سیاسی آشنا شد. افکار جدید او را به انتقاد از وضع ایران که او میهن خویش میدانست واداشتند. نمونه ی انتقادهای او از شاه و رعیت در این کتاب عرضه شده اند

او با ناقدین عصر خود، از جمله با ملکم خان، در تماس بود. میرزا فتحعلی در سن 66 سالگی در تفلیس درگذشت و آثار پر بار خویش را برای آیندگان بجای گذاشت

       ( 4.4 کتاب بخش :  Mirza Malkamkhan Nazem. ) میرزا ملکم خان ناظم الدوله

ملکم خان درسال 1249 در جلفای اصفهان متولد شد. چون پدرش مترجم سفارت روس بود، از اوضاع برون مرزهای ایران با خبر بود. بهمین دلیل فرزند خود را در سن دهسالگی برای تحصیل به فرانسه فرستاد. ملکم پس از بازگشت از اروپا به عنوان مترجم و مدرس دارالفنون مشغول بکار شد. بعد از مراجعت از یک مأموریت سیاسی به اروپا در سال 1273 بنگارش رساله های سیاسی و احداث فراموشخانه پرداخت. فعالیتهای سیاسی او و استقبال روشنفکران از آنها خشم مفتخواران، در رأس آنها ناصرالدین شاه، را برانگیخت که به تبعید او انجامید. او ابتدا در عراق و سپس در استامبول بسر برد. مدت تبعید او حدود ده سال بود. پس از ده سال از گناه او چشم پوشی شد و او به ایران بازگشت. در ایران نخست منصب "مشاور صدارت عظمی" داشت و بعد وزیر مختار ایران در لندن گشت. از سال 1307 دوباره مورد غضب قرار گرفت و در انگلستان بسر برد، جائیکه به نشر روزنامه سیاسی قانون پرداخت. در این دوره با میرزا آقاخان کرمانی که در استامبول بسر میبرد در تماس بود و همکاری داشت. پس از ترور شاه پیشگفته با جانشین او از درآشتی درآمد و به عنوان سفیر کبیر ایران به ایتالیا فرستاده شد و تا زمان فوتش، سال 1316، در این سمت بود    

(  4.5  کتاب بخش  :  Mitza Aghakhan Kermani   )  میرزا آقاخان کرمانی  

میرزا عبدالحسین خان کرمانی در سال 1270 هجری قمری در یکی از دهات کرمان متولد شد. تحصیلات او درمکتبهای ایران و در رشته های معمول در آنها صورت پذیرفتند. حدود سی سال داشت که به علت درگیری با حاکم کرمان به اصفهان گریخت و دو سال در آنجا ماند. در این مدت به انجمنی " از اهل علم و ادب " راه یافت و با برخی اندیشه های نو و مترقی آشنا شد. بزودی در اصفهان نامور و به منصب " نایب اشکی آقاسی" گماشته گشت. فعالیتهای حاکم کرمان علیه او باعث شد که از آن کار برکنار گردد و به تهران گریزد. بالاخره پس از یک مدت سرگردانی در میهن اواخر 1303 به ترکیه، استامبول، سفر کرد. طی ده سال اقامت در استامبول به مطالعه ی متون اندیشمندان اروپائی ، ترجمه متون فرانسوی و آموختن ایده های سوسیالیستی، تئوریهای نژادی اشتغال داشت. ضمنا افکار سیاسی خویش را در چندین کتاب برای نسلهای آینده نوشت. در این فاصله با ملکم خان از دور و با سید جمال الدین اسد آبادی از نزدیک آشنا شد و با اولی در نشر روزنامه مذبور، و با دومی در ایجاد " اتحاد اسلامی" همکاری داشت. او با ناشر روزنامه اختر در ترکیه نیزهمکاری میکرد. ابتدا شاه نیز این روزنامه را میخواند، ولی چون از ایدهها و نقدهای آقاخان خوشش نمیآمد آنرا ممنوع کرد. گفته اند که ناصرالدین شاه با شنیدن نام آقاخان" از خشم پای بر زمین میکوبید و لبهای خود را میگزید

آقا خان چهل و سه ساله بود که همراهِ دو تن ازهمرزمانش، شیخ احمد روحی و خبیرالملک، سال 1313، طی یک معامله سیاسی با عثمانی، یعنی برگرداندن پناهندگان ارمنی از ایران به ترکیه در ازاءِ استرداد آن سه نفر به ایران، تحویل جلادان ایران گشت. سر هر سه نفر در صفر سال 1314 در باغ اعتضادیه، زیر درخت نسترن، بریده شد. روحشان شاد باد

(  4.6 کتاب بخش :  Ajatollah Mohammad Hosain Naiini  )  آیت الله شیخ محمد حسین نائینی

متاسفانه در باره زندگی سیاسی این روحانی همین اندازه میدانیم که کتاب مورد بحث در این دفتر را در تأیید انقلاب و حکومت مشروطه و علیه بخشی از روحانیت که به ظاهر در دفاع از دین، ولی در حقیقت بخاطر حفظ وضع حاکم بر کشور که ضامن منافع صنفی آنان بود نگاشته است. او این بخش از روحانیت را که با سفسطه و مغلطه تودهها را از مشروطه میترساند و به جبهه مخالف میراند "شعبه استبداد دینی" نامیده است

مرحوم طالقانی که این کتاب را دوباره به چاپ رسانده در مقدمه آن از مقام علمی ایشان تعریف کرده است. اما احمد کسروی در این رابطه نگاشته که او آن کتاب را با تصور غلطی که از مشروطه داشته، محض خاطر استاد خود، مرحوم آخوند خراسانی که از طرفداران مشروطه بوده، نوشته بوده است. و بعدا که متوجه برداشت اشتباه خود از مشروطه شده، نسخ آنرا گرد آوری کرده، سوزانده و بجای آن کتابی در باره روضه خوانی نگاشته است

بهر حال ایشان در اثر خود نقش ملایان شعبه استبداد دینی و فطرت دستگاه جور و ظلم را به بهترین وجه ممکنه برشته تحریر در آورده است. طالقانی تاریخ فوت ایشان را سال 1355 هجری دانسته است

 (َ  4.7  کتاب بخش  :  Ahmad Kasravi ) سید احمد کسروی

کسروی سال 1269 در یک خانواده روحانی در تبریز چشم بدنیا گشود. او بنا بر خواست پدرش، برخلاف میل خود، به تحصیل علوم دینی پرداخت و در سن بیست سالگی آخوند شد. چون علاقه به این کار نداشت و ایدههای مربوط به نظام سلطنت مشروطه را پسندیده بود، پشتیبان مشروطه خواهان گشت. او در این رابطه نوشته است: شور و هیجان جنبش مرا به آزادی خواهی کشاند و دهان دشمنان را گشود : " ملایان زبان بتکفیرم میگشادند و مردم را بروگردانی از من، بلکه به بدگویی باز میداشتند....

او یکی از بزرگترین نویسندگان و مورخین میهن دوست عصر خویش بود که همه جا در متون متنوع خویش با صداقت، شهامت و شجاعت خاصی به ضعفهای ملی و مذهبی هم میهنان خود پرداخته، روابط متقابلِ بین تودههایِ خرافاتی و ملایانِ خرافه پرور و میان ملت بیخبر و حکومت جور را برشته تحریر در آورده و با آن از پس وظیفه انسانی و شهروندی خویش به بهترین وجهی برآمده است

کسروی از زمستان 1299 مشغول کار در عدلیه شد و حدود دهسال در آنجا در منصبهای متفاوت انجام وظیفه کرد. شرح و وصف این وزارت خانه از زبان او که یک معمم بود، بهترین معرف چگونگی کار ملایان که امر قضاوت را ارث خویش از ائمه شیعه و تخصص خود میدانند میباشد

کسروی سال 1324 به جرم رد خرافات که کفرش تعبیر کردند، با سلاح برادران امامی، فدائیان اسلام، بقتل رسید. با ترور او بار دگر یک فرزند آزاد اندیش و میهن پرست ایران قربانی تعصبات مذهبی و ارضای ویژگیهای ابتدائی گروهی تنگ نطر شد. روحش شاد

 (ِ   4.8  کتاب بخش  : Dr. Ali Schariati ) دکتر علی شریعتی

شریعتی سال 1933 در یکی از دهات مشهد، در یک خانواده مذهبی، چشم به جهان گشود. تحصیلات خود را، تا پایان دوره دانشسرای مقدماتی، در مشهد گذراند و آموزگار شد. سپس بموازات کار در رشته ادبیات فارسی ادامه تحصیل داد و در سال 1337 فارغ التحصیل گشت. یکسال بعد برای ادامه تحصیل به فرانسه رفت و در همان رشته در سال 1342 دکتری گرفت . او عضو نهضت آزادی بود و در اروپا به سازمان آزادی بخش الجزایر پیوست و با کنفدراسیون دانشجویان ایرانی همکاری داشت

پس از برگشت به ایران ، 1343، شش ماه در زندان بود. بعد مجوز تدریس در دبیرستانهای استان خراسان را دریافت نمود. ولی پس از مدت کوتاهی، 1345، اجازه تدریس در دانشگاه مشهد به او داده شد

بین سالهای 1347 تا 1351 به سخنرانی در حسینه ارشاد پرداخت. متن آن سخنرانیهای اغلب به چاپ رسیده اند. سپس دوباره برای یکسال و نیم زندانی بود. بعد به مشهد تبعید شد. و بالاخره در سال 1356 به انگلستان رفت و پس از مدت کوتاهی فوت نمود. روحش شاد

دم تیز تیغ انتقاد مستقیم دکتر شریعتی، در همه ی گفتارش، متوجه روحانیت بود و نه رژیم شاه فقید و در رفورم ناتمام مذهب شیعه بیشتر از ادبیات و واژه نامه سوسیالیستی بهره گرفته است و نه از ادبیات و تاریخ شیعه. در این کتاب " مجموعۀ آثار...." او به اختصار ارائه و مورد بحث و بررسی قرار گرفته است

   ( 4.9  کتاب بخش  :  Mehdi Bazargan) مهندس مهدی بازرگان

بازرگان ( 1285- 1373) در تهران متولد و تحصیلات ابتدایی و متوسطه را همانجا پشت سرنهاد. آموزشهای دانشگاهی را بین سالهای 1306 تا 1313 در فرانسه گذراند. پس از برگشت به میهن نخست به خدمت سربازی و بعد در دانشگاه تهران به تدریس مشغول شد

یکی از یاران همرزم دکتر محمد مصدق بود و او را در ملی نمودن نفت ایران پشتبانی نمود. از 1332 از خدمات دولتی برکنار گشت و به مشاغل آزاد پرداخت. دامنه فعالیتهای سیاسی - حزبی - مذهبی ایشان بسیار گسترده است. از مؤسسین نهضت آزادی بود و پس از به "بار " رسیدن انقلاب در سمت " نخست وزیر موقت" بار دیگر کمر به خدمت به مردم و انقلابِ تا آنزمان هنوز مردمیِ ایران بست. پس از انحراف انقلاب دوباره به جایگاه پیشین خویش، ناقد و مبارز خستگی ناپذیر، برگشت و کوشید در گفتار و نوشتار خویش پوشه از چهره ی زشت دژخیم نوین برگیرد

در این کتاب خلاصه و  یکی از آثار او ، انقلاب در دو حرکت، به حضور خوانندگان محترم معرفی و حین آن بررسی میشود

 ( کتاب بخش 4.10  :  Abolhassan Bani Sadr ) ابوالحسن بنی صدر

بنی صدر، فرزند مرحوم نصر الله بنی صدر، در سال 1312 در یک خانواده روحانی در باغچه، از توابع همدان، متولد شد. دوران تحصیلات ابتدایی و دبیرستان را در همدان و تهران گذراند. سپس در دانشگاه تهران به تحصیل در رشته های حقوق اسلامی و اقتصاد پرداخت. بعد چهار سال در مؤسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی کار کرد. از سال 1342 تا پیروزی انقلاب در پاریس بسر برد و سپس همراه آقای خمینی به ایران برگشت و به عنوان یکی از آشنایان ایشان در پستهای متفاوتی، از جمله عضو شورای انقلاب، وزارت دارائی و رئیس جمهور ایران، مشغول بود. حین ریاست جمهوری ایشان اقدامات ملایان انحصار طلب علیه روشنان ملا ناپذیر به اوج خود رسیده بود و او مانند بسیاری از هم میهنان دیگر، از جمله مرحوم بازرگان، قطب زاده، شریعتمداری و هزاران ایرانی دیگر، قربانی شدند

او پس از گریز از ایران کتابی تحت عنوان " خیانت به امید" نگاشت که خلاصه ی آن در این دفتر عرضه و بررسی میگردد

( کتاب بخش 4.11 : Ajatollah Hosainali Montazeri) آیت الله حسینعلی منتظری

منتظری سال 1301 در نجف آباد اصفهان متولد شد. از دوران کودکی ایشان متاسفانه خبری موثق در اختیار ندارم. ایشان در حوزه از شاگردان مرحوم بروجردی و برای مدت کوتاهی شاگرد مرحوم خمینی بوده اند. یکی از روحانیون سیاسی و منتقد رژیم شاه فقید بود و بارها به این سبب تبعید و زندانی شد. بلافاصله پیش از انقلاب به عنوان یک روحانی سیاسی در کنار مرحوم آیت الله طالقانی، در تهران از نام و نشان ی برخور دار شد. پس از پیروزی انقلاب رئیس مجلس خبرگان قانون اساسی و متأسفانه به همتش اصل " ولایت فقیه " وارد قانون اساسی گشت. برای مدتی قائم مقام رهبری بود و بعد بعلت اختلاف عقیده سیاسی با دستگاه ولی فقیه استعفا داد و یا معزول شد. در سالهای آخر عمرش دوباره در مقام منتقد قرار گرفت و این بار رژیم خود خواسته یا خود جا انداخته را نقد کرد. در خاطراتش ایده ی خویش را " ولایت فقیه را " نقد و از دید خویش تصحیح کرده و از سیستم حاکم بر ایران ، به ویژه از دستگاه قضائی " ولیِ فقیه " که در آن روحانیت ارث و تخصص خود را میدید و میبیند ایرادهای پر وزنی گرفته و آخری را از برخی جهات بدتر از دادگستری دوران شاه دانسته است. لپ خاطرات کوتاه شده ی مرحوم منتظری، همراه با بررسی، نیز در این دفتر در اختیار خوانندگان عزیز قرار میگیرد

( 4.12 کتاب بخش   Ajatollah Ruhallah Khomaini )  آیت الله روح الله موسوی خمینی

او متولد سال 1281 در خمین بود. تحصیلات ابتدایی را در مکاتب معمول در ایران آن زمان پشت سرنهاد و سپس به تحصیل علوم دینی پرداخت. در سالهای 1342 و 1343 به دلیل مخالفت با " انقلاب سفید" شاه، دقیقتر با دو اصل " اصلاحات ارضی" و " مشارکت بانوان در انتخاب شوراها" و سال بعد با قانون کاپیتولاسیون مورد غضب قرار گرفت. گرچه او تنها روحانی مخالف نبود. ابتدا دستگیر و تحت نظر بود و سپس تبعید شد. در این هنگام او ، بنابر اظهارات مرحوم منتظری، هنوز رساله به چاپ نرسانده و در نتیجه مرجع تقلید نبود. آیات اعظامِ روز از جمله مرحوم شریعتمداری، برای نجات او مرجعیت او را تأیید کردند

آغاز جنبش سال 56/57 ملت رهبری حرکت را به او واگذاشت. او نخست از عراق و سپس از پاریس به تحریک و تشویق مردم پرداخت و از زبان تودهها سخن میگفت و بعد از پیروزی آن سخنانش تقیه از آب درآمدند. تا سال فوتش 1368 رهبر بود و در این سمت از جمله بسیاری از نوجوانان کشور را طعمه ی مرگ زودرس کرد و کشور را از هر نظر، جز رذالت و بی اخلاقی، در بستر سیر نزولی قرار داد که هنوز ادامه دارد . شیوه ی اندیشه و رفتار او در دو فاز مختلف انقلاب، یعنی پیش و پس از رفتن شاه از ایران، مورد بررسی قرار گرفته و با درونمایه کتاب " ولایت فقیه " او ، گفتار منتظری، بازرگان و بنی صدر  مقایسه شده است. جالب است که او در این منبع تصور خود از یک حکومت اسلامی را شرح نموده و با آن به  نشان داده است که از سیاست باندازه یک کودک پنج ساله هم نمی فهمیده است. شک ندارم که چنانچه روشنفکران و نیمه روشنان ملت این کتاب را خوانده بودند هرگز دنبال او راه نمیافتادند. این هم از نتایج بیزاری از کتاب است

     بخش پنجم کتاب : خلاصه زندگی پیامبر در مکه و مدینه 

در این مبحث به خلاصه  زندگی و اثر پیامبر اسلام (ص) در مکه و مدینه پرداخته شده است، تا خوانندگان بتوانند بدون مراجعه  به تاریخ به مطالعه ادامه دهند. چون در این مبحث مانند سایر مباحث دیگر منابع تاریخی مورد استفاده داده شده اند، خواننده میتواند هر آن که مایل باشد به آنها مراجعه نماید

 

در ضمن یاد آور میشود که در کتاب فهرست خودکار وجود دارد، ولی تنها شما را به رئوس مطالب کتاب رهنمون میشود و از مراجعه به فهرست کتاب بینیاز نمیکند

                     
 
تصحیح اشتباهات کتاب و دو مطلب جهت یاداوری

                                                                                                                                                                                                                                                            شماره توضیحات هر گاه در داخل پرانتز در انتهای جملات و عبارات مربوطه گذاشته شده اند. توضیحات فصلهای دوم، سوم و پنجم هرگاه در انتهای همان فصل و در فصل چهارم توضیحات هر منبع مورد گفتگو بلافاصله پس از آن فصل عرضه شده اند

اشتباهات و تصحیحات

صفحه ی 11  سطر هشتم " آتشی که نمیرد هرگز" درست است، بجای  آتشی که نمیرد همیشه

صفحه 12 سطر  16  کسوتی بجای کوسوتی و سطر 21 بهرحال  بجای برحال؛ صفحه 27 سطر 7 قالب بجای غالب و صفحه 110 سطر هفت پیشگفته بجای پیشگفه و سطر 13 اغراق بجای اقراق و در بخش نخست کتاب بیت " غلام همت آنم ...." که به خیام بزرگ نسبت داده شده از آن حافظ شیرازیست 

صفحه ی 124 توضیح 38 سطر 4 متوسل درست است؛ صفحه ی 125 توضیح 45 سطر دوم واژه ی ددان اضافیست و صفحه ی 134 توضیح 87 سطر 4 اغراق درست است

  صفحه ی 287 سطر 6 نقطه ی پس از " گذشت " اضافیست ؛ صفحه 347  یک پیکرند بجای یکدیگرند؛  صفحه ی 380 سطر  18 پیشگفته بجای پشگفته و صفحه 395 سطر 1 گذشته بجای گذاشته  

صفحه ی 412 توضیح 300 سطر 22 یک " ص." اضافه است و صفحه ی 413 سطر 16 به " توضیح شماره  37 " برگردید درست است

صفحه ی 491 توضیح 334  سطر دوم مسلمانتر درست است؛ صفحه ی 497 توضیح  355 سطر 5  و صفحه ی 618 سطر 17 اغراق درست است

یاد آوری میکنم که خواننده میتواند هر بخش از بخشهای نامبرده در بالا را بدون مطالعه بخشهای پیش و پس آن بخواند و درک کند، چون ارتباطی بین آنها نیست 

 

 

<< Neues Textfeld >>

<< Neues Textfeld >>

Druckversion Druckversion | Sitemap
© Kyrosch Alidusti